درخت بلوط

۲۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

   غم انگیز تر از اینکه امسال آخرین سالی است که یاس مدرسه میرود و من جلد گرفتن آخرین کتاب های یاس را از دست داده ام ؟

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۲۱
تیستو

    تکه پاره شدن خود لثه و پیدا شدن ریشه ی دندان و البته قیافه ی وحشتناکش ، به علاوه ی  سوزش و خارش دائمی کل زخم و درد فک بالا که کل صورت را میگرد و لبه های زخمی که به سقف دهان بخیه شده اند همگی به کنار ، نمیدانم با وسوسه ی دیوانه کننده ی در آوردن پانسمان از دهانم چه کنم ؟

پ ن : روز سوم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۱۸
تیستو

    تازه از بیمارستان برگشته ام . خسته از جلسه ی امتحان و بی خوابی شب قبل . راهم را کج میکنم سمت سوپر . عجیب شلوغ است . دو سه جنس مورد نظرم را برمیدارم و میگذارم روی پیشخوان . چند نفری جلو تر از من هستند . منتظر میشوم تا نوبت میرسد به خریدار قبل از من . صاحب سوپری ، آقای ر فوری دو قلم جنسی که برای خانم است را حساب میکند . تا می آید جمع قیمت ها را بگوید خانم هر چند دقیقه چیزی را به اجناسش اضافه میکند : "حالُو یه دِیقه وایسُو . رُب انار اَم دارین ؟ یه رُب کیلو بَرام نَمکشی؟" "تخم مرغ شیش تاُیی هم بیار" " راسی شیر م میخواسُم یی بطری برام بذار. برا امروز باشه ها" "زعفرون چی چی دارین ؟" "ای برنجو کمه یی کیلو دیگه هم بیذار روش" "ای روغن سرخ کردنیا کدومش وردارم ؟" من نفس عمیق کشیدم و نفس عمیق کشیدم و نفس عمیق کشیدم و آقای ر هی با شرمندگی به من نگاه کرد . تا اینکه بالاخره  بالاخره بخت یارمان شد و خانم بعد از حساب کتاب کیسه ها را گرفت دستش و رفت . آقای ر هوفی کشید و گفت : "تو رو خدا ببخشبد خانم . خیلی معظل شدید . این زنه از صبح تا حالا دیووانه امون ..." داشت جمله ی آخر را میگفت که دیدم خانم خریدار برگشته توی مغازه . چشمهایم را برای آقای ر درشت کردم ولی فایده ای نداشت که . جمله را کامل گفت . خانم گفت:" بله ؟ با منین ؟؟؟؟" آقای ر حسابی هول کرده بود و گفت ": چیز .. ب ... نه " من ؟ رفته بودم پشت یکی از قفسه ها میخندیدم و با تلاش فراوان سعی میکردم خنده ام را جای سرفه ی شدید جا بزنم .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۵۸
تیستو
هر پسر خاله ی بدون چتری = یک زنبور بی عسل
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۲۴
تیستو
    خواب دیدم جایی هستیم . نمیدانم کجا . آقا آمده بودند برای سر زدن به کسی . یک لحظه دیدم نشسته اند زیر سایه ی درختی و دورشان خلوت است . از تیم حفاظت هم خبری نیست . سریع رفتم پیش پایشان زانو زدم . تا سرم را بردم سمت دستشان ، سریع عقب کشیدند و خواستند در مورد محرم و نامحرمی توضیح بدهند که گفتم باشه باشه حواسم هست . به جایش شانه ی چپشان را هزار بار بوسیدم .
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۴۳
تیستو
تمام این چند روز ، بین تمام تماس ها و پیامک های حاوی " مبارک باشد" و "به سلامتی" و "تبریییییک" خانواده ، جای خالیِ صدایش که میگفت "فارغ التحصیلی ات خجسته" اشکم را در آورده بود .
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۰۰
تیستو
     یادم هست که داشتیم با شاخدار و یاس بازی میکردیم و خانه را گذاشته بودیم روی سرمان . بابا هم استثنائن خانه بود . تازه گرم شده بودیم که بابا توی هال و رو به روی تلویزیون نشست و گفت صدایمان را بیاوریم پایین چون میخواهد اخبار گوش بدهد. جیغمان در آمد که بیخیال و تو را به خدا یک وقت دیگر تلویزیون تماشا کنید و داریم بازی میکنیم و فلان و بهمان . بابا اما زیر بار نرفت . اصرار و اصرار که زود باش روشنش کن ببینیم توی این دنیا چه خبر است ؟ هر چه مقاوت کردیم بی فایده بود . دیگر حسابی کفری شده بودم که تلویزیون را روشن کردم و همزمان داشتم با داد و فریاد رو بابا میگفتم بخدا هیچ خبری نیست و تمام دنیا در آرامش است و همه سرشان به زندگی خودشان است ، که دیدم بابا با چشم های گرد شده تلویزیون را تماشا میکند . تصویر برخورد هواپیما با دو برج بلند مدام روی صفحه ی تلویزیون تکرار میشد .
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۴ ، ۰۳:۲۷
تیستو
    میگوید : فلان مریض باید ABG* شود . ازش خون میگرید ؟ عجله دارم ولی میگویم چشم و یک سرنگ و (فقط فقط بخاطر آقا بودن مریض ) یک جفت دستکش پلاستیکی ساده برمیدارم و با عجله دستم میکنم . متاسفانه مریض که یک آقای جوان هم هست همکاری نمیکند و مدام دستش را تکان میدهد و جیغ و داد میکند حتی ! یک بار هم مریض دستش را میکشد و نزدیک است سوزن سرنگ به دستم فرو برود . در آخر موفق نمیشوم خون را بگیرم و با عصبانیت برمیگردم به پرستارش غر میزنم که نتوانستم و مرد گنده از بس تکان خورد و اه و ناله کرد روانی شدم و اصلا بیخیال ، از خون وریدی اش برای انالیز استفاده کنید . او هم انگار دلش پر است میگوید که : دیوانه ام کرده خانم دکتر ، لوس ترین مریضی هست که تا به حال داشته و موقع نمونه خون گرفتن هم اذیت میکند ، تازه HBV**مثبت هم هست .
عصبانیت ندارد که ***. لابد اگر زودتر این را می گفت ، می مُرد .

*آنالیز گازهای شریانی .
**ویروس هپاتیت ب
*** هیچ نگفتم . لبخند هم زدم تازه .
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۴۸
تیستو
  نمیدوانم چه سالی بود ولی یادم هست که یاس یک توپ فوتبال نو خریده بود . دایی آبادان و یک نفر دیگر هم بودند. داشتند به نوبت با توپ هنرنمایی میکردند . دایی یا روپایی میزد یا سعی میکرد با حرکات نمایشی از سد دو نفر دیگر بگذرد گاهی هم توپ را روی سرش نگه میداشت . اصلا هم حاضر نبود یک لحظه بدهدش دست من . تا اینکه گفتم من هم بلدم مثل زیدان فوتبال بازی کنم . همان موقع توپ را شوت کرد جلوی پای من و با ابروهای بالا رفته منتظر ایستاد . که البته ایستادنش خیلی طول نکشید و چند ثانیه بعد روی زمین افتاده بود و داشت ناله میکرد .چون حتی یک درصد هم فکرش را نمیکرد دختری که رو به رویش ایستاده با کله محکم بکوبد توی شکمش .
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۵۲
تیستو
چه حسی پیدا میکنید اگه تازه کتاب "گرگ سالی " امیر حسین فردی عزیز رو تموم کرده باشید و خیلی اتفاقی توی یکی از این سایت های خارجکی ، تست های شخصیت شناسی با عنوان "شما چه حیوانی" هستید رو جواب داده باشید و بعد نتیجه اش بشه :



۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۵۲
تیستو