درخت بلوط

۲۲ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

گفت شرمنده ما با یه شرکت دیگه قرارداد داریم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۴ ، ۱۷:۰۹
تیستو

   یکی از همین روزهاست که ظرفیت ام تمام شود و نفرت تا پشت چشمم بالا بیاید. آن وقت است که بی توجه به سر و صدا ی آدم ها و فریاد هایشان، جفت دست هایم را بگذارم روی گوشهایم و چشم هایم ببندم و تند و تند با خودم بگویم gameover. و تا این جمله از دهانم خارج شود یک نور سبز درخشان از پنجره بریزد توی سالن فوریت و ثانیه ای بعد ده دوازده موجود کله سبز سه چشمی بریزند داخل سالن و یکی از آنها از همه به من نزدیک تر است بزند پشت شانه ام و بگوید : آفرین 0208 ! تا الان از همه بیشتر امتیاز آوردی!  زودتر از این بدن مسخره بیا بیرون. خیلی ها اون بالا منتظرتن. 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۴ ، ۱۷:۰۴
تیستو

در این دنیا آدمی هم وجود دارد که با تمام وجود تلاش میکند از صبح تا شب به آدم ها لبخند بزند. سعی میکند ببیندشان و صدایشان را بشنود. سعی میکند موقع صحبت کردن پر انرژی باشد و این انرژی را به طرف مقابل هم منتقل کند. گاهی هم میشود که از کوره در میرود ولی در حد امکان دل طرف مقابل را بدست بمی آورد. حتی موقع CPR هم خودش را نمی بازد.  ولی شب ها که بر میگردد خانه، وقتی که دارد روپوش خونی را در روشویی حمام چنگ میزند اجازه میدهد چیزهایی که از صبح  پشت چشمش روی هم تلنبار شده اند بریزند پایین. 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۴ ، ۱۶:۲۳
تیستو

یه گوشه ساکت و آروم نشسته و داره کیک اش رو میخوره.  برای اینکه با جمع همراه بشه و غریبی نکنه صداش میکنم و با یه لبخند گشاد براش دست تکون میدم. اونم در جواب میگه : خدافظ. مگه میخوای بری خُجا؟ 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۴ ، ۱۲:۵۷
تیستو

دایی : پارسا یکی از دوستات زنگ زده بود خونه کارت داشت. 

پارسا : کدوم ؟ همون تُپُله؟ 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۴ ، ۱۲:۳۵
تیستو

      هفده سال پیش در چنین شبی، وقتی جلوی تلویزیون به خواب رفتم یک دختر معمولی بودم، اما چند ساعت بعد وقتی توی رخت خوابم در حیاط بیدار شدم همه چیز فرق کرده بود. از آن روز به بعد من دختری بودم که داداش یاسین دارد. 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۴ ، ۰۱:۳۶
تیستو

اولین عکس العمل من نسبت به خانم های گریان همراه بیمار :

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۴ ، ۰۸:۵۰
تیستو
   از جمله مدارک خانوادگی که خیلی حیثیتی است و با درجه بالایی از حفاظت اطلاعات نگهداری میشود ، ویدیو ی نماز خواندن دایی است . مربوط است به ماه رمضان امسال که من و یاس تهران بودیم و مامان برای کاری آمده بود آنجا .  آن روز افطار دعوت شده بودیم خانه ی دایی آبادان - دایی یکی مانده به آخر- . بعد از شام بود که دایی رفت نماز عشایش را بخواند. تازه قامت بسته بود و داشت حمد و سوره را میخواند که شیطان تاسمانی - پسر دایی - دوید توی اتاق و پرید روی کمر دایی که تازه میخواست به رکوع برود . من هم که فکر کردم در حال مشاهده یک رابطه ی عاطفی روحانی پدر پسرانه هستم ، با موبایل سوسن خانم شروع کردم به فیلم گرفتن . پسرک موفق شد عین کنه خودش را بچسباند به دایی ولی روی دوش بابای قد بلندش جای راحتی نداشت . بین خم و راست شدن دایی ، بچه هی می افتاد پایین و فریاد میزد :"دستت رو بگیر برام افتادم" و دایی ناچارا کف دستش را طوری میگرفت که پسرک پایش را بگذارد روی آن و به صعود ادامه بدهد ولی بچه باز فریاد میزد "اون یکی دستت رو هم بذار ! افتادم !" به این ترتیب با بدبختی یک رکعتی را همان بالا ماند و دایی رکوع و سجده را هم به جا آورد . ولی همین که دایی قیام کرد ، پسرک لحظه ای تعادلش را از دست داد و از روی دوش بابا سر خورد پایین . با تمام توانش چنگ زد به گردن دایی و بلوزش ، ولی فایده ای نداشت و دستهایش نمیتوانست وزنش را تحمل کند . دیگر جدی جدی داشت از آن بالا سقوط میکرد پایین که در بین راه و در کسری از ثانیه چنگ زد به کمر شلوار ورزشی دایی و ... خب ، فوقع ما وقع
۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۴ ، ۰۰:۲۱
تیستو

اون دسته از نویسنده هایی که آخر قصه قهرمان داستانشون رو می کُشن ، بیمارن . می فهمین ؟ بیمار .

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۴ ، ۲۰:۵۹
تیستو

   احمقانه ترین تکیه کلام دنیا را من دارم .به جای "خب" و "اِم" و البته موقع فکر کردن میگویم "اسمش چیه". درست است که فرکانس تکرارش کم است ولی همین که با عجله در مورد چیزی صحبت کنم می آید سراغم و بی چاره ام میکند . مثل همین شب گذشته که داشتم از همراه خانمی که با درد قفسه ی سینه آمده بود  شرح حال میگرفتم :

+ دردتون از کی شروع شده ؟

- از غروبی تا حالا

+ اوهوم ... اسمش چیه ، دردش چطوری یه ؟ تیر میکشه یا میسوزه یا فشار میده ؟

- رقیه موسوی . میگه میسوزه .

+ دردش به جای دیگه ای هم میکشه ؟

- به شونه ی چپش .

+ اسمش چیه ، تهوع استفراغ و عرق سرد هم داشته ؟

- رقیه موسوی . تهوع نداشت و همیشه عرق سرد داره .

+ آهان . بعد سابقه ی بیماری قلبی هم داشته . اسمش چیه . آنژیو شده مثلا ؟ یا عمل قلب باز .

- رقیه موسوی . دو سال پیش آنژیو شد .

+ گفتن گرفتگی داره ؟ اسمش چیه ، بالون زدن براش ؟

- رقیه موسویه خانوم ! نه گفتن با دارو رفع میشه !

۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۳:۲۱
تیستو