درخت بلوط

۹ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

   مامان تخت خواب یاس را بخشیده بود. کمد لباس هایش هم وضع خوبی نداشت. غیبت دو ماهه اش  فرصت خوبی بود برای نو کردن تخت و کمد و لحاف و تشک و غیره... دوشنبه که یاس آمده بود خانه در قدم اول فکر کرده بود اتاق را اشتباهی رفته. کلی ذوق کرد و تشکر و غیره. گفت فکرش را هم نمیکزدم بیایم ببینم اتاقم کاملا تکانده شده و تمیز و مرتب است و اثاثیه از دم نو شده و کتاب ها مرتب چیده شده توی کتابخانه و وای چه تشکی و وای چه لحافی... گفتم حالا دفعه دیگه که بیای میبنی برات زن گرفتیم!

۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۸:۲۶
تیستو
آقای عمو هنوز درسش را تمام نکرده بود که آمد خواستگاری خاله. به لطف تلفن بود که از پس هشتصد و خرده ای کیلومتر دوری بر آمدند. بابابزرگ اما از بوق اشغال چند ساعته تلفن دلی خوشی نداشت. مهلت یک ساعته ای که تمام میشد با سیم چین میرفت توی حیاط و به دقیقه نکشیده خاله با قیافه ی دمغ از اتاق پذیرایی بیرون می امد و میگفت:"قطع شد". حالا ۱۷ سال از آن روزها میگذرد. الحمدلله عمو و خاله و سه فرزندشان خوشبخت و سلامت اند. فقط سیم تلفن خانه ی بابابزرگ بعد از سالها همانطور است که بود. تکه پاره. همچون جگر زلیخا.
۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۸:۱۳
تیستو

ما از آن خانواده هایی هستیم که به مردهایمان اجازه نمیدهیم اسم جبهه را هم به زبان بیاورند، اما تند و تند برای مدافعین حرم کلاه و جوراب و شالگردن میبافیم.

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۵
تیستو

خسته ام. به اندازه ی سطح پایینیِ غضروفِ مفصلِ زانویِ پیرمرد بی اولادِ دهِ پایین کوه که بار هیزمِ هفتاد و خرده ای زمستان را تاب آورده.

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۵ ، ۱۱:۲۰
تیستو

دیشب که شاخدار تماس گرفت و خبر را داد، برایش پیام فرستادم که "هاشمی رفسنجانی فوت کرد". ده دقیقه بعد تماس گرفت که "این پیامی که فرستادی شوخی بود یا جدی؟" و باز نیم ساعت بعد تماس گرفته و می پرسد"الان ما باید خوشحال باشیم یا ناراحت؟"

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۵ ، ۰۹:۲۰
تیستو

یک هفته کل شیراز رو زیر و رو کردم و اشک خودم و کفر بقیه رو به دفعات در اوردم تا تونستم لباس مقبول پیدا کنم و با سلام و صلوات با کمک خیاط و خاله با حجابش کردیم که دایی جان قربون بلا بوسنا علیه بیاد خونه تا چشمش بخوره بهش بگه "عه روبالشتی خریدین؟"

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۲ ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۹:۵۷
تیستو

بعد از یک هفته برگشتم سر کار و در جواب هر کدوم از همکارا که امروز رسیدن بخیر گفتن پرسیدم جام خالی بود؟

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۹:۴۸
تیستو

کابوس

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۹:۴۲
تیستو

تا وقتی نظم زندگی ام دستم بیاد یه کانال بزنم و مطالب رو اونجا بنویسم و بعد منتقلش کنم اینجا.

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۵ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۹:۴۰
تیستو