درخت بلوط

۱۳ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

    دیروز رفته بودیم گردش. ناهار مهمان دایی کوچیکه بودیم. خدا رو شکر نعمت فراوان بود. کباب و گوجه و سبزی خوردن و ماست و میوه و تنقلات. فقط نان خیلی کم داشتیم. چرا؟ چون صبح مرد ها رفته بودند یک عالمه نان و یک ظرف آش خریده بودند. منتهی حینی که برای ساخت و ساز خانه ی روستایی مان رفته بودند پشت ساختمان، گاوی آمده بود و نان ها و آش و ظرفش را باهم خورده بود.

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۵
تیستو
     نزدیک های نیمه شب است. پسر خاله ها دارند تند و تند مشق های مانده شان را می نویسند و من و دختر دایی داریم آرام با هم درد و دل میکنیم. تازه صحبتمان گل انداخته و داریم با هیجان صحبت میکنیم. البته دختر دایی هم حواسش هست و بخاطر حفظ امنیت بعضی کلمات را تنها با حرکات لب به من میرساند.یهو می بینیم محمد حسن مداد را انداخته روی دفترش و زل زده به دهان دختر دایی. تا میگویم چرا زل زدی به سارا و بشین مشقت رو بنویس خیلی طلبکار میگوید: یه چند تا کلمه رو پانتومیم گفتین من متوجه نشدم، مجبورم نگاتون کنم ببینم چی میگین.
۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۵ ، ۲۲:۵۸
تیستو

    او آن بالاهای نقشه، در اتاق کارش قرار داد ها و نقشه ها را زیر و رو میکرد و من آن پایین ها، در کوچه های خلوت روستایی بدنبال خانه ی پنجمین زن باردار بودم که بهم محرم شدیم. حالا او یک شاخه گل زنبق به من بدهکار است.

۱۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۱:۵۵
تیستو

اون روز عشایر :

- معده ام درد میکنه.

+ کجاتون درد میکنه دقیقا؟ سر دلتونه؟ نفستون تنگ نیست؟ صورتتون رو شستین یا عرقه؟

- خانم من اصفهان تحت نظر دکتر های فوق تخصص فارغ التحصیل شده از هاروارد هستم، شما که یه قرص رانیتیدین هم همراهتون ندارین!


دیروز روستا:

+فشارتون رفته بالا باز. مگه قرصا رو نخوردین؟

-خوردم.

+چی بود قرصا؟

- (کیسه ای پر از قرص نشانم میدهد و میگوید) اینا. این دو تا بسته رو هم دکتر نوشته بود دیگه نخوردم فقط همینا که نوی کیسه اس خوردم.

+اینو کی برات نوشته؟ اسمش چی هست؟ جلدش کو پس چرا فله ای یه !!!

- فامیلمون گفت قرصام بدرد نمیخوره اینا مال خودش بود دادش به من.


امروز درمانگاه:

+(رو به همراه مریض) مشکل قلبی ندارن؟

- (خود بیمار) نه داروهای قلبی خطرناکه تو نمیخواد بنویسی میرم پیش یکی دیگه.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۲:۵۳
تیستو

     یادتان باشد وقتی دایی یا زن دایی شدید و برای دختر خواهر و یا خواهر زاده همسرتان چیزکی خریدید و دیروز بهش گفتید "راستی یه چیز کوچولویی برات خریدم و بعدا برات میارم" و دوباره امروز هم گفتید "وای راستی یه چیزی واست خریده بودیم" خواب و خوراک و آرامش را از دخترک بینوا گرفته اید و باعث ایجاد دلپیچه در ایشان شده اید. پس سریع تر کادو را به دست صاحبش برسانید. با تشکر.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۲:۳۴
تیستو

   پسرکِ پست 495 دوباره پیدایش شده بود. اینبار با برگه ی آزمایشی که اعداد روی آن نشان می داد به احتمال بالای 90 درصد عقیم است.

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۱:۲۶
تیستو

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۳:۳۲
تیستو

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۳:۳۱
تیستو

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۹
تیستو

    این دو ماه و دو روز دوری اش بود که به ما فهماند بی خودی نیست که با ماس(ت) فقط یاس هم قافیه است.

نون هم نداریم. خودکار استایلیش نوک باریک هم. یخ قالبی هم. خامه شکلاتی هم. شبا هم که کسی آب نمیاره واسه آدم.

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۵ ، ۲۱:۲۶
تیستو