درخت بلوط

۸ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

از دو روز پیش که آمدم خانه و مامان را دیدم که بینی اش دارد آن طور خونریزی میکند تا همین حالا یک لحظه آرامش نداشته ام. با ادای خونسردی روی گردن و صورتش یخ گذاشتم و فشارش را گرفتم و حتی وقتی دیدم روی مانیتور نوشته 210 بازهم ادای خونسردی دراوردم و برایش قرص زیر زبانی گذاشتم و رفتیم بیمارستان و اصلا توی کار دکترش دخالت نکردم و کنار ایسنادم تا بینی اش را پک کنند و فقط یک قرص دیگر گذاشتم زیر زبانش و آب میوه دستش دادم تا دهانش از مزه ی خون پاک شود و باند های توی بینی اش مرا یاد کسی نیاندازد و بعد تا توانستم شوخی کردم و برگشتیم خانه و تمام خون های روی سرامیک و دستمال های خونی را پاک کرده ام باز فشار مامان را گرفتم و دیدم 170 است و همینطوری فشار بابا را گرفتم و دیدم 160 است و مامان هم به حرف هیچ کس گوش نکرد و طبق برنامه ریزی قبلی اش بخواهد برود یکی از شهر های اطراف تا خانواده یکی از فامیل ها را از عزا دربیاورد و هیچ رقمه راضی نشده باشد قرار را بهم بزند و باز به سه چهار نفری از مردهای خانواده تلفن کردم که بیایند مامان و بقیه خانم ها را ببرند و ولی جز یک نفر هیج کس نتوانست بیاید و تا آنها راهی شوند خودم برگشتم درمانگاه و آنجا مریض دیدم و مریض دیدم و مریض دیدم و داروهای مامان و یک دستگاه فشار سنج جدید خریدم و باز برگشته ام درمانگاه و ساعت 10 برگشتم خانه و فشار مامان و بابا باز همان بود که بود و قرص هایشان را دادم و تازه آن وقت رفتم خبرها را بخوانم و با آنها شوخی کنم که میبینم نمی توانم و حتی یک ذره هم با چیزی شوخی ندارم و از ترس اینکه فشار مامان باز برود بالا تا نصف شب خوابم نبرد. صبح هم رفتم روستا و ساعت 3 برگشتم خانه و تا کمی استراحت کردم و ناهار خوردم  که باز بروم بیرون، فشار مامان را اندازه میگیرم و ببینم بالاست و کاشف به عمل میآید که قرص اش را نخوره تا ببیند فشارش خودش پایین می آید یا نه و با زور دارو ها را داده ام بخورد و رفته ام بازار و یک سری کارهای عقب افتاده ی ضروری را انجام دادم و غروبی امدم خانه و باز شروع کرده ام خبرها را خواندن و به زور شوخی کردن با خبرهایی که اصلا خنده دار نیستند و باز قرص ها را به زور دادم بخورند چون فشار هایشان باز هم بالا بود و بعد رفته ام بخوابم و صبج بعد از یک خواب زهرماری مامان را فرستاده ام آزمایش بدهد و باز رفته ام روستا و باز ساعت 2 برگشته ام خانه و باز میبینم مامان قرصش را نخورده و فشارش بالاست و باز دو ساعت بعد برگشته ام درمانگاه و باز مریض دیده ام و مریض دیده ام و مریض دیده ام و باز رفتم برای مامان و بابا داروی جدید بگیرم و برگشتم خانه و میبینم دارند شیرینی های نیمه ی شعبان را بسته بندی میکنند و دست تنها هستند و رفتم کمکشان و یک چشمم به خبرهای توی تلگرام بوده و یک چشمم به شکلات های توی نایلون های کوچک و حتی نای حرف زدن هم نداشتم و آن وقت بابا که تازه از ستاد برگشته خانه به لکه ی خونی بزرگ روی فرش اشاره میکند و میگوید قرار بود این را بشوری که. و من باز خونسردی ام را حفظ کردم ولی خدا میداند که چقدر این دو روز دلم میخواسته گریه کنم. چقدرررر

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۱۳
تیستو
شماهایی که بابا مامان هایتان فشار خون دارند، چطور شبها میتوانید راحت بخوابید؟
۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۲۴
تیستو

دیروز بوی سگ میداد.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۱۲
تیستو

    دیشب برای بچه ای که گلویش عفونت کرده بود پنی سیلین نوشتم. با جیغ و داد و هوار آمپول را به او  تزریق کردند. وقت رفتن آمد دم درب اتاق و به من گفت " بیشعور" و رفت.

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۴۱
تیستو

    مثلا اگر شما آقای محترمی بودید که خیلی بزرگ شده و حالا دانشگاه میرود و قرار است برای خواهرش یک موشک صولتی بسازد و امسال هم رای اولی خواهد بود و حنی ریش هم درآورده، از اینکه با آرشیو "9 دی" تان الگوی خیاطی درست کنند ناراحت می شدید؟

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۳۵
تیستو

چند وقتی است به توصیه ی بزرگترهای خانواده روغن مصرفی خانه از روغن سرخ کردنی به روغن کنجد تغییر پیدا کرده است. این یعنی صرف صبحانه، ناهار و شام، با طعم حلوا شکری عقاب.

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۳۲
تیستو
   خانه ی روستا ساخته شده و حالا وقت تجهیز آن رسیده. هر خانواده ای وسیله ای که نیاز ندارد و بدرد میخورد را میبرد آنجا. از موکت و ظروف آشپزخانه گرفته تا دمپایی و پنکه و غیره. این وسط سوسن خانم از همه بیشتر فعال است و هر چه دم دستش میرسد بقچه پیچ میکند که ببرد دِه. دیشب بابا که بعد از جابه جایی فرشها و تا کردن فرش قدیمی هال بالا به تنگ آمده بود میگفت: تو رو خدا ببندینم به ستون وسط هال وگرنه منم میفرسته اونجا.
۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۵۸
تیستو

تمام شیشهای پنجره رو با کاغذ کادوی زرورقی قرمز پوشوندم. اتاق تاریک تر و خنک تر و دنج تر و کاملا مناسب خواب شده و این خیلی خوبه. منتهی از اتاق که بیرون میای یهو از ساعت ۵ صبح وارد ۳ بعد از ظهر میشی و این بده.

۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۰۱
تیستو