درخت بلوط

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

   خانمی را میشناسم که خانه دار است. قبلا معلم بوده ولی پیش از موعد خود را بازنشسته کرده. از وقتی یادم می آید عاشق طلا بود و میشود گفت تمام حقوقش را خرج خودش می کند. همیشه ی خدا النگو های پت و پهنی هر دو دستش را تا نیمه های ساعد پوشانده و هر بار گران قیمت ترین پارچه ها را برای دوخت لباس های محلی مجلسی می خرد. آخرین خبری هم که از او شنیدم این بود که خواستگار خوب دخترش را ( که از قضا فامیل نزدیک خودش بود) به دلیل نداشتن منزل شخصی در شهر مورد نظر رد کرده. خب توانستید این خانم را تصور کنید؟ در ادامه برای کامل شدن تصور ذهنی تان باید بگویم که این خانم کتاب خوان ترین آدمی است که به عمرم دیده ام. جدای از کتاب هایی زیادی که به این طرف و آن طرف بخشیده، یک واحد از آپارتمان 4 طبقه شان را اختصاص داده به کتاب هایی که دوست دارد.

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۰۱:۲۰
تیستو

    توی تنهایی خودمون رفتیم توی خلسه ی بعد از ناهار و داریم فکرای خیلی مهم مهم میکنیم که سوسن خانم با خبر یک اورژانس خانوادگی میاد اتاقم و ازم میخواد زنگ بزنم خونه ی دایی.
ارزو میکنم هیچ وقت رشته ی افکارِ خیلی مهم مهم تون با خبر فرو رفتن مداد نوکی به باسنِ پسر دایی کوچیکه تون گسیخته نشه.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۰۱:۰۶
تیستو

    درست است که در شهر ما یک کفش فروشی درست حسابی پیدا نمیشود، درست است که سینما و کتابفروشی نداریم و بهترین کتابخانه ی شهر فقط برای شرکت نفتی هاست. درست است که هوا همیشه ی خدا آلوده است و هنوز کولر روشن میکنیم، اما عوضش هنوز هم میتوانیم توی خیابان مردهایی با کلاه نمدی ترکی و خانم هایی با لباس های چین چین لری ببینیم!

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۰۰:۱۷
تیستو