درخت بلوط

بایگانی

خاطرات کودکی

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۰ ب.ظ

    یک جکی هست که از زمان بچگی هایمان به یادگار مانده. بی تربیتی ترین جکی بود که بلد بودیم و آنقدر به آن می خندیدیم که اشکمان در می آمد. هنوز هم که هنوز است وقتی با نوه ها دور هم جمع میشویم یک نفر آن را تعریف میکند و بقیه مان ریسه می رویم. اصلا هم برایمان تکراری نمیشود بسکه پر مغز است.

   داستان از این قرار است که روزی غولی در بیابان سه نفر را اسیر میکند. یک ترک و یک عرب و یک لر. اجازه بده اجازه بده جک قومیتی نیست! خلاصه غول آن سه نفر را میگیرد و قصد دارد آنها را بخورد. آن سه بیچاره کلی عز و التماسش میکنند که به آنها رحم کند. غول به سختی قبول میکند. اما شرطی میگذارد. غول به این شرط حاضر میشود از خوردن آنها صرف نظر کند که از او کاری بخواهند و او نتواند انجام دهد. اول نوبت آقا ترکه میرسد.از غول میخواهد تمام کوه های دنیا را روی دستش بلند کند. غول به راحتی آنها را روی یک دستش بلند میکند و با دست دیگرش آقا ترکه را می اندازد توی دهانش و تامام!بعد نوبت آقا عربه میرسد، از غول میخواهد تمام آب دریا را بخورد. غول هم در چشم بهم زدنی تمام آب دریا را میخورد و پشت بندش آقا عربه را یک لقمه ی چپ میکند. در آخر نوبت به لره رسیده. لره با خودش کلییییی فکر میکند و در آخر خواسته اش را اینطور مطرح میکند: من می بوقم [به قول لغت نامه ی دهخدا : بادی که به آواز از پایین در بیاید] تو برام رَنگش کن.

موافقین ۱ مخالفین ۱ ۹۷/۰۷/۱۴
تیستو

نظرات  (۲)

آقا چرا همتون جوک رو اشتباه می نویسید؟
پاسخ:
از بس مطالعه مون کمه!
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">