درخت بلوط

۱۵ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

   وقتی همه باهم پشت میز و نیمکت های مدرسه مینشستیم و آقا معلم داشت شیمی درس میداد ، همگی شبیه به هم به نظر می رسیدیم . حالا اما برای اینکه نمی خواهم با دوستان خودش و برادرش بروم پارک ، مجبورم سه چهار خطی توضیح بنویسم تا بفهمد چه میگویم و اصلا منظورم چیست .
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۴ ، ۲۳:۴۴
تیستو

+ دایی

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۱:۳۴
تیستو

امروز زنگ زده ام به خان داداشک و  غرغر میکنم که : یااااااااس ! یکی از بچه هامون i watch خریده !

- خب چرا جیغ میکشی ؟

+ من م خیلی دوست داشتم !

- خب مگه چیکار میکنه ؟

+ روی مانیتورش پروانه داره .

- دیگه ؟

+ ضربان قلب و مسافت طی شده رو هم نشون میده .

- دیگه ؟

+پروانه اش متحرکه !

- دیگه ؟

+ جی پی اس و بلوتوث هم داره .

- دیگه ؟

+ تازه رنگ پروانه هه هم عوض میشد.

- [میخندد]

+پروانه اش خیلیییی خوشکل بود .

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۱:۰۶
تیستو

 شاخدار با عصبانیت تمام : تو مث لاشخوری هستی که بجای لاشه ، خاطره جمع میکنه . ولشــــون کن بابا ...

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۴ ، ۲۳:۴۱
تیستو
تمامی روز را زل زده بودم به این عکس و با تمام قوا قربان صدقه اش می رفتم . دخترک مدل کوچک شده ی شاخدارِ عزیزِ من است.
۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۰ دی ۹۴ ، ۲۳:۳۹
تیستو

    وقتی میخواهم برای بچه ای دعای خیر کنم از خدا میخواهم همیشه باعث افتخار پدر و مادرش باشد . و اینقدر حسرت پشت این کلمات پنهان شده که ... که فقط من میدانم چقدر حسرت پشت این کلمات پنهان شده .

موافقین ۵ مخالفین ۱ ۱۸ دی ۹۴ ، ۲۳:۲۵
تیستو
   گلویشان که کمی درد میکند ، میگویم کمی دیفن هیدرامین قرقره کنند و آب جوش و عسل و آبلیمو بخورند . میگویند : هنوز مانده دکتر شوی ! تا دو پنی سیلین و یک دگزا تزریق نکنم و یک هفته سفیکسیم نخورم خوب نمیشوم . اما همین که خاله بزرگه که عمل قلب باز کرده و یکی از رگ های قلبش گرفته و دریچه ی میترالش مصنوعی است و نارسایی قلبی و فشار خون و چربی خون و قند خون دارد و همیشه ی خدا ریه هایش پر از آب است و معده اش زخم شده و داروهای هورمونی هم مصرف میکند و میگرن دارد و زیر نظر چند تا پزشک متخصص و فوق تخصص است ، حالش بد میشود و سی سی یو لازم است ،  همگی رو میکنند سمت من و میگویند : خب چیکار کنه خوب بشه خانم دکتر ؟
۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۱۸ دی ۹۴ ، ۲۰:۱۳
تیستو
  آذر نود و سه بود که در وبلاگم نوشتم باید توانایی بافتنی بافتن را مثل واکسن اوریون و آزمایش خون برای ازدواج دخترها اجباری کنند که اگر جنگ شد و هسرشان رفت جبهه ، بلد باشند برایش با کاموا و فالله خیر حافظا پلیور ببافند . حالا یک سالی از آز آن روز گذشته و این طرف و آن طرف شالگردن و دستکش و پلیور بافته میشود و پست میشود برای مدافعان حرم و من باز باورم نشده بود که جنگ خیلی وقت پیش شروع شده . این روزها مثل روزهای دهه ی شصتی که خیلی درک اش نکرده بودیم ، شهید می آورند و من هنوز هم باورم نشده بود . هنوز هم باورم نشده بود جنگ شروع شده تا همین امروز بعد از ظهر که فهمیدم پسر پسر خاله ی بابا که عید امسال داماد شده بود سوریه است و شوهر خاله لنگ رضایت خاله است و از چهار دایی که برایم مانده سه نفرشان ثبت نام کرده اند . دایی ته تغاری که تازه یک ماه است که ثبت نام کرده  و دیگری از اول پاییز به بهانه ی درس خواندن در زیر زمین خانه ورزش میکند و آن یکیِ دیگر از بابا بزرگ حلالیت هم طلبیده .
ذهنم خالی خالی است و حرفی برای گفتن ندارم . فقط صدای فلوت جادویی را می شنوم .
۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۴ ، ۲۳:۵۴
تیستو
اولین عکس العمل بابا در مواجهه با این صحنه :



" کی به اینا پیف پاف زده ؟"
۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۴ ، ۲۱:۲۸
تیستو
اومده تو اَشپزخونه و دستگیره در اتاقشون رو میده دست مامانش و میگه : "بفرما ! شاهخار امیرعلی یه !"
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۴ ، ۲۰:۳۲
تیستو