درخت بلوط

۲۰ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

    پنج شنبه و جمعه صبح و بعد از ظهر کشیک درمانگاه بودم. شنبه صبح هم. عصرش رفته ام کلاس رانندگی و بعد تشییع جنازه ی فامیل بابا و بعد رفته ام بازار. امروز هم صبح دهگردشی بودم و عصر درمانگاه‌. فردا صبح هم درمانگاه هستم و عصر کلاس عکاسی و رانندگی.  سه شنبه و پنج شنبه را هم صبح و بعد از ظهر درمانگاه هستم‌. پنج شنبه صبح هم.
کاش یک نفر مرا از برق بکشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۲۱
تیستو

  شاید شما هم از اینهایی باشید که با دیدن پست های سلبریتی ها برای تسلیت شهادت شهید حججی ذوق می کنند. اما امثال من جفتک پرانی های [اکثریت] این جماعت را هم دیده است. ما جذب حداکثری نکرده ایم. آنها هستند که دارند نان را به نرخ روز می خورند. هم خودشان را خوب میشناسند و هم ما را. آنها خوب میدانند یک حزب اللهی خوب، یک حزب الهی مرده [شهید] است.

۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۰۵
تیستو

  - خسته نباشی.
+سلامت باشی. کار و بارت چطوره؟ خوبه؟
- بی کارم.
+مگه قرار نبود بری سر کار؟
+نه کنسل شد. دو سال پیش توی انتخابات طرفدار رقیب یارو(نماینده فعلی مجلس) بودیم. امسال هم با رییسی. رَدم کردن.


۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۳
تیستو

  رفتم تمرین رانندگی. کافی میکس خوردم. موزیک گوش دادم. اتاقم را مرتب کردم. کتاب هایم را ورق زدم. برنامه ی هفته ی اینده ام را مرور کردم. لباس های شستنی را کنار گذشتم.‌ برنامه ی کشیک هفته ی اینده را نوشتم. اما نمی شد. فایده نداشت. نمی شد به آن چشم ها و آن نگاه فکر نکرد.

#شهید

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۱
تیستو

    رفتم توی حیاط کمی رانندگی تمرین کنم[منظور عقب جلو بردن ماشین است]. دیدم مامان ماشین رو کنج گاراژ پارک کرده که آفتاب نگیره. سپر جلوی میلیمتری دیوار و در پارک شده بود. با خودم گفتم اگر ماشین رو توی دنده روشن کنیم قشنگ میره توی بغل در و آت و اشغال های کنارش. لذا روی صندلی نشستم و تنظیمش کردم. آیینه ها رو تنظیم کردم. ترمز دستی رو کشیدم. زدم دنده یک و استاررر....گووومب

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۵
تیستو

  یک ماه پیش فهمیدیم شاخدار یک قضیه ای رو میدونسته و بعد از ۲۰ روز بهم گفته (یاس که تازه ۵ روز بعد از من فهمید). از همون یک ماه پیش تا حالا هر اتفاقی می افته میذاریم قشنگ ازش بگذره، از دهن بیافته و بیات بشه اون وقت بهش میگیم. کینه ای و شتر هم خود شما هستید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۴
تیستو

    یه بار هم زن دایی توی حمام داشته برای محمد یاسین توضیح میداده که "مواظب خودت باش و هیچ کس حق نداره به جاهای خصوصی بدنت دست بزنه و اگر کسی بهت دست زد جیغ بزن ..." و همزمان داشته بچه رو لیف میکشیده و محمد یاسین هم سریعا واکنش نشون داده که: " الان دستت بهش خورد آهاااااااااااااای وااااااااااااااااااااای اااااااااااااااااااااا..."

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۲ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۳
تیستو
   مادری است که با تمامی برنامه های غیر درسی اعم از ورزشی هنری تفریحی مخالف و با تمام برنامه های درسی و دانشگاهی و تخصصی موافق است و وقتی علی رغم میل ایشان در کلاس عکاسی شرکت کنید در پایان هر کلاس میپرسد خوب یاد میگیری؟ عکسات خوبه؟ از همه بهتره؟ استاده بهت گفت عکسات خیلی خوبه؟
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۱
تیستو

  تازه یه‌ بار هم یه آقایی ساعت ۲ ظهر اومد در خونه رتبه خان داداش رو پرسید رو رفت.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۸
تیستو

 ولی در کل خوش به حال بچه های الان. زمان ما علم اینقدر پیشرفت نکرده بود که رتبه ی کنکور جزو حریم خصوصی باشه. میرفتیم مسافرت تابستونه. برگشتنی دوستانمون توی شهر های سردسیر دعوتمون میکردن باغشون. اونجا خانم میزبان پذیرایی میکردن و رتبه من رو میپرسیدن. خاله کوچیکه هم یه شربت آلبالو ورمیداشت و رتبه رو گرد نکرده میذاشت توی سینی تقدیم می کرد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۷
تیستو