درخت بلوط

۷ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

1

- راستی حال خاله جان چطوره؟ جویای احوالش بودم تلفنی...

+الحمدلله بد نیستن. عملشون که خدا رو شکر خوب بود و دکترش راضیه. دیروز قرار بود که مرخص بشه وای ازمایش کلیه اش خوب نبود. صبر کردن آزمایش خوب بشه ولی دیشب تنگی نفس گرفت. بعد دکترش گفت باید بمونه که اکو بشه دلیل تنگی نفسش رو بفهمیم.

- وای خدا بد نده! ان شالله که خیره! به نظرم بذارید همون شیراز بستری بمونه. مرخصش کنن که چی بشه؟ برگرده بیاد توی این شهر خراب شده که کلش رو بگردی یه دکتر درست حسابی نداره!

+ :))


 2

+بفرمایید واسه خیراته.

- واسه کی؟

+ [توی دلم گفتم یعنی تو همه مرده ها رو میشناسی اخه!] مرحوم پ. مزارشون این اطراف نیست. قطعه ما آخر بهشت زهراست.

- از خانواده پ هستی؟

+ کدوم پ منظورتونه؟

- شهید پ.

+ بله. این خیرات واسه برادرشونه.

- همون که توی کوه ... تو دخترشی؟

+ خواهر زاده اش ام.

- دخترِ سوسن؟ ماشالله! همونی که ازدواج کرده؟

+ :| نه بزرگه ام.

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۲۱:۵۲
تیستو

    روز اولی که وبلاگم را ثبت کردم به این نیت بود که جایی را داشته باشم راحت در مورد خودم صحبت کنم. خودی که شامل فکر ها و زندگی و خاطرات میشد.بعد که پای دو سه تا از اعضای خانواده ام به اینجا باز شد و دو سه تا از آدمهای مجازی را در دنیای واقعی دیدم به صورت ناخودآگاه شروع کردم به سانسور کردن خودم. امروز که فکر میکردم دیدم اینجا و دنیای واقعی ام خیلی باهم فرقی ندارند و خیلی از چیزها را اینجا هم پنهان میکنم. لذا تصمیم گرفتم مثل قبل ها اینجا راحت تر باشم. مثلا بگویم که دارم به یکی از خواستگار هایم که شرایط مناسب را دارد و پسر خوبی هم هست، فکر میکنم.

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۵ ، ۲۰:۵۰
تیستو

کدو :)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۵ ، ۲۰:۲۷
تیستو

دلم میخواد که یه روز دلم پیتزا نخواد.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۵ ، ۰۳:۲۷
تیستو
   بیست و یکی دو ساله به نظر می رسید. کاغذی را دستم داد و در مورد نوشته های رویش پرسید. یک برگ خلاصه پرونده بود که با خسیسی تمام، با حداکثر 5 کلمه پرش کرده بودند. گفتم با بیمار چه نسبتی دارید؟ گفت همسرم است. برایش توضیح دادم که بستری شدن به علت سقط جنین بوده و به همین خاطر اتاق عمل هم رفته. گفت چرا سقط شده؟ گفتم اینجا ننوشته. به هزاران دلیل ممکن است این اتفاق بیافتد. حاملگی نابجا، ناهنجاری جنینی... پرسید ممکن است بخاطر شربت زعفران باشد؟ گفتم زعفران زیاد برای بارداری خوب نیست ولی اینطور هم نیست که بگویی حالا یک لیوان شربت زعفران بخورد و بچه سقط شود. گفت سونوگرافی سن جنین را 3 ماهه نشان داده بود، ممکن است سونوگرافی اشتباه کند؟ گفتم بله امکانش هست. چرا میپرسی؟ گفت ما 28 فروردین عروسی کرده بودیم. به کاغذ توی دستم نگاه کردم. خلاصه پرونده برای اوایل خرداد بود.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۵ ، ۰۳:۲۶
تیستو

   روی اعصاب تر از بیمارانی که پشت در اتاق معاینه منتظرند نوبتشان برسد و تا کار مریض داخل اتاق معاینه کمی طول می کشد به شیوه ی مرسوم در توالت های عمومی هی می کوبند پشت در که "خلاصه اش کن"، آن مادرهایی هستند که سلانه سلانه می آیند و می نشینند روی صندلی بیمار و مانتویشان را روی پایشان صاف میکنند و کیفشان را هم می گذارند پایین پایشان و زل می زنند به من و وقتی ازشان می پرسم چه کمکی از دستم برمی آید بچه ای را در دور ترین نقطه یِ لابیِ درمانگاه در حال آتش سوزاندن نشانم می دهند و می گویند: مریضه!

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۵ ، ۰۲:۰۳
تیستو
   پیش تر ها فکر نمیکردم عدد ها هم درد داشته باشند، تا اینکه سر کلاس پزشکی قانونی یارو قلب متوفی را وزن کرد و فریاد زد 345 گرم. بعد هم 101193 ساعت 11 پیش آمد و دایی فوت کرد. اما امروز که صندوقدار داروخانه رو به زن جوان گفت 220 هزار تومن و زن با درماندگی به همسرش نگاه کرد مطمئن شدم که درد ها قابلیت حل شدن در هر چیزی را دارند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۵ ، ۰۱:۵۳
تیستو