درخت بلوط

۱۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

     اعتماد ندارم. به جیبِ شلوار و زیپِ رویی کوله ام. به خط های عابر پیاده ی بدون چراغ قرمز. به تمام خیابان های یک طرفه. به بانک های خصوصی. به آسانسور هایی با ظرفیت چهار نفر. به کپسول های گاز قدیمی. به حناهای بدون رنگ. به تخم مرغ های خانگی. به گداهای خیابانی. به لوله های بخاری بلند. به هواپیمایی تابان. به تمام بلیط های اینترنتی. اعتماد ندارم به تمجید آدمها. به لبخندهای وقتِ کم حرفی. به همیشه به یادت هستم ها. به کورتون. به فشار سنج های دیجیتال. به نرده های وسط خیابان. به رانندگیِ راننده های بین شهری. به جاده ها. اعتماد ندارم به اعتقادم به آمدنت .

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۲۴
تیستو
َ[من در حال ریختن چای]
A: یعنی تو هنوز بعد از این همه سال نمیدونی که برای من اول باید نبات رو بذاری توی لیوان بعد چایی رو بریزی روش؟

[من در حال ریخت چای]
A: یعنی تو هنوز بعد از این همه سال نمیدونی من صبحا چایی رو با قند میخورم نه نبات؟


R: باز اون بلوز شلوارت که مال من بود کجاس؟ مگه من شپش دارم که هر وقت اینو میپوشم میندازیش تو لباس شویی؟


ََA و R باهم: اینم شد چایی؟ هنوز یه چایی دم کردن بلد نیستی؟


َA: یعنی تو نمیدونی من ماکارانی که گوشتش زیاد باشه و فلفل دلمه توش نباشه نمیخورم؟


R: یعنی تو نمیدونی من فلفل دلمه رو توی غذا نمیخورم؟

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۰۵
تیستو

تندیس زرین پایه ترین مرد دنیا تقدیم میشود به حدحد بخاطر پیج کردن شاخدار با نام "خانم یومونی*" از میکروفون یکی از موکب های بزرگ مسیر نجف - کربلا.


*یومونی: منسوب به یومونیا ( شهری است بر فراز ابرها که مردمانی از جنس ابر در آن زندگی میکنند). این شهر تنها توسط شاخدار به رسمیت شناخته شده است.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۰۲:۰۵
تیستو

   ما از اوناش نیستیم که هی چپ و راست شکست عشقی بخوریم و بعد شروع کنیم به کوتاه کردن موها و راه افتادن توی خیابون تاریک و خیس از بارون و سیگار پشت سیگار و پُست های " او لیاقتت را نداشت دختر" و فلان و بهمان . ما فوق فوقش لپ تاپمون بالا نیاد و بعد شارژ پرینترمون تموم شه و صفحه های پایان نامه مون شش مدل شماره بخوره و نرسیم به موقع به صحافی مورد نظرمون که جمعه ها تعطیله برسونیمش. اونوقته که میشینیم نیم ساعت گریه میکنیم و بعد هر چی ظرف و لباس توی خونه هست رو میشوریم و نیم ساعت ارباب حلقه ها میبینیم و بعد به این نتیجه میرسیم که فردا بریم بازار انقلاب. شاید یکی از مغازه ها باز باشه.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۱۴
تیستو

دقیقا یادم هست یاس پیام داده بود"اجی اگر وقت داشتی میتونی برام کتاب قرابت معنایی ابی قلمچی رو بخری؟" و من یک روز کامل تمام کتاب فروشی هایی که در این 5 سال در شیراز دیده بودم را زیر و رو کردم و از هر بچه مدرسه ای که در خیابان دیدم سراغش را گرفتم ولی هیچ نشانی از کتاب قرابت معنایی نوشته ی ابراهیم قلمچی نبود. همه میگفتند داریم ولی نویسنده اش این نیست و یاس هم تلفنش را جواب نمیداد که بپرسم دوستانش از کجا این کتاب را خریده اند. تا اینکه یک شیرپاک خورده ای ادرس کتابفروشی کانون را داد و آنجا بود که فهمیدم کتاب مورد نظر قرابت معنایی آبی قلمچی بوده و برادرم لاتی پیامک نداده و توسط یک آ ی بدون سرکش اسگل شده ام.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۱۷
تیستو

.

یعنی من اگه لب دریا هم برم باید با خودم آفتابه ببرم.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۲۱
تیستو

تمام شد.حالا دیگر غول مرحله آخر به خاک افتاده و من بالاخره آزاد شده ام :)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۰۰
تیستو

Tauriel: [Thranduil arrives at the top of Ravenhill to find Tauriel crying over Kili's body] They want to bury him.

Thranduil: Yes.

Tauriel: If this is love, I do not want it. Take it away, please! Why does it hurt so much?

Thranduil: [sadly] Because it was real.


      "The Hobbit: The Battle of the Five Armies"

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۵ ، ۰۳:۳۷
تیستو

  اینجا اینستاگرام است. کامنت های صفحه ی یک خانم مدعی نویسندگی و مجری گری و احیای سبک زندگی ایرانی و اسلامی.

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۱۷
تیستو

   خواب دیدم او رو از توی قبر بیرون آورده ایم و زنده اش کرده ایم و برده ایم خانه. خوشحال بودیم و سیر صورتش را می بوسیدیم. خودش ولی خیلی هم خوشحال نبود. صورتش زخمی و خونی بود ولی نمیدانستم چرا؟ شاید اثر بیل و کلنگ هایمان بود. وقتی که داشتیم قبر را می کندیم.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۵ ، ۱۵:۰۵
تیستو