درخت بلوط

   قبلا هم گفته بودم که تا قیام قیامت حلال تان نمیکنم، اگر از خانواده و دوستان حقیقی ام باشید و بدون اطلاع من اینجا را بخوانید. بازهم میگویم که یادآوری کرده باشم. حلال نمیکنم.
موافقین ۱۳ مخالفین ۵ ۱۸ تیر ۹۵ ، ۲۱:۳۹
تیستو

اینقدر حالم بده که باید زنگ زنگ بزنم اورژانس، آمبولانس بیاد با سرعت برسونتم سرای مشیر بازار وکیل که از اون پابند استیل ها بخرم بلکه ۱.۸ درصد حالم بهتر بشه.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۷ ، ۰۹:۰۹
تیستو
خوشبختی یعنی روزی بیاید که تو باشی، بدون هیچ چمدانی.
#میم
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۱:۱۴
تیستو
هر خانواده ای رسم و رسوم خاص خودش رو داره. از جمله رسم های خاص خانواده ی ما اینه که میرن ضامن فک و فامیلای دور میشن. فامیل های دور هم وام و پرداخت نمیکنن. بعد خانواده ی ما بعد از اینکه چند ماه حقوقش بلاک شد، مثل بچه ی آدم خودش میره قسط های باقی مونده رو پرداخت میکنه.
۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۳:۰۵
تیستو

    11 جولای 2017 در دفترچه ی یادداشت گوشی ام نوشته ام: " همه شون برای من اولویت اولن، ولی من اولویت اول هیچ کدومشون نیستم"

فکر نکنم تا حالا غم انگیز تر از این چیزی نوشته باشم.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۷ ، ۲۱:۵۹
تیستو

    خانواده ی ما اینطوریه که تا یه خواستگاری به جاهای جدی نرسه، جلسه ای توی خونه برگزار نمیشه. یعنی اینطور بگم که اولین خواستگاری که توی خونه راه می دیم همون اخرین خواستگار هست که داماد خانواده میشه. با توجه به اینا شما تصور کنید که چقدر این قضیه ی خونه اومدن خانواده ی اقای میم برای من سخت و عجیب بود. مامان پشت تلفن نتونسته بود بگه نیازی نیست بیان و قرار صحبت تلفنی بذاره و دیگه هیچ کاری اش نمی شد کرد. در نتیجه من فقط میتونستم با غر زدن خودم رو خفه کنم همین و همین. از اون طرف من هیچ وقت با خواستگاری صحبت نکرده بودم و اصلا نمیدونستم چی باید بپرسم! شاخدار که یادش نبود چیا پرسیده. بقیه هم کلی راهنمایی میکردن! ولی من یه راهنمایی اساسی توی مایه های دستور آشپزی میخواستم که مثلا اینطور باشه : "اول به خواستگار سلام کرده و نگاه خود را سی درجه از خط افق پایین تر نگاه دارید، سپس اجازه دهید طرف مقابل شروع به صحبت کند و شما با تاخیر 2 ثانیه ای جواب دهید و هر 25 ثانیه یکبار در حد 0.004 ثانیه به چشم های ایشان نگاهی بیاندازید و دوباره به زاویه ی 30 درجه زیر خط افق بازگردید..." ولی خب گویا هنوز کسی این دستور العمل رو ننوشته. خلاصه چیکار کردم؟ بله درست فهمیدین. خدا سایه ی گوگل رو بالای سرمون نگه داره. کلی مقاله و خاطره و اینا خوندم و با شاخدار و خاله صحبت کردم و اینطوری یه شمای کلی بدست آوردم.

    حالا ظهر جمعه 2 مهر و بعد از ناهار هست و مهمونا قراره حدود ساعت 4 بیان.من به خودی خود دارم از استرس میمیرم و در این حد که این چند روز اخیر سر هر چیز کوچیکی زدم زیر گریه. مامان میپرسه کدوم لباست رو میخوای بپوشی و من میگم کت و شلوار صورتیه . سری تکون میده که خوبه( کلا فقط همین یه دست لباس رو داشتم!). ساعت 3 یا 3 و ربع بود که رفتم آماده بشم. خب لباس توی کمد خودم نبود. توی کمد اتاق شاخدار چی؟ اونجا هم نیست! اتاق قورباغه؟ نه نیست! اتاق یاس؟ دلیلی نداره اونجا باشه ولی اونجا هم نیست! همینطور ما داریم کل خونه رو زیر و رو میکنیم دنبال کت و شلوار عروس خانم و قروباغه هی میگه من یه جایی دیدمش، حتما هستش و من گریه میکنم! نبود! کل خونه رو گشتیم ولی نبود! یهو قورباغه یادش میاد که لباس رو خونه ی خاله کوچیکه دیده. گویا شب عروسی پسر خاله،  خاله کوچیکه کت و شلوار رو برده که یه وقت اگر احیانا اورژانس به دل ننشستگی لباس بهش دست داد، اون رو توی عروسی بپوشه! به من هم چیزی نگفته!

من چیکار کردم؟ گریه ی شدید تر! " کی گفته بیان خواستگاری؟ من اختیار یه لباس زپرتی ام رو هم ندارم؟! مگه اینجا گاراژه ؟ اصلا شما چرا نگفتین زودتر لباس رو پررو کنم که زودتر بفهمیم نیست؟ حالا من چیکار کنم؟" از اون ور نمیشد بگیم لباس کذایی رو بفرستن چون قضیه خواستگاری راز بود. خب در این وضعیت خانواده چیکار کرد؟ یه دم کرده ی غلیظ گل گاوزبون و زعفرون دادن دستم و هر چی غر زدم خندیدن. لباس چی پوشیدم؟ یه کت ساتن فوق قراضه که قهوه ای تیره بود با یه شلوار مشکی که باهاش میرفتم سر کار :)) و البته یه روسری صورتی عروسانه! اون لحظه اگر من ژاپن زندگی میکردم میشد از بد و بیراه هایی که به خاله ام میگم برق تولید کرد.

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۷ ، ۲۲:۵۹
تیستو

چوب دو سر نجسیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۷ ، ۲۲:۰۱
تیستو

   خارج از قضیه ی امنیت و سلامت کودک و این چیزا که بخوام عرض کنم، شمایی که گوشواره ی نیم متری طلا گوش دختر بچه تون می کنید، هیچ میدونستید که خیلی بی کلاسید؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۷ ، ۲۱:۱۱
تیستو

دو روز پیش برایش فنازپیرین تجویز کرده بودم و یادم رفته بود بگویم رنگ ادرارت ممکن است نارنجی شود. داروخانه هم یادش رفته بود بگوید. امروز بنده ی خدا سراسیمه خودش را رسانده بود درمانگاه و می گفت ادرارش خون خالی است و قلبش هم درد میکند پس حتما قبلش توی سینه اش ترکیده و دارد میمیرد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۷ ، ۲۰:۵۶
تیستو

یاس در حالی که یومونچه رو گرفته روی دستتش و برده بالای سرش نگه داشته: نگاه! عین اون صحنه ی شیرشاه شده که شیرشاه سیمبای تازه بدنیا اومده رو گرفته بالا و به بقیه ی حیوونا نشون میده.

شاخدار: اره یاس عین همون صحنه اس. ولی عزیزم، اونی که سیمبا رو گرفته بود روی دستش و به همه نشونش میداد، بوزینه بود.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۸:۳۳
تیستو

پیرزنه گفت: "عجله دارم، پیرمردم تنها خونه منتظرمه حالا با خودش میگه این زن چرا نیومد؟
    با خودم گفتم میشه یه روزی بیاد که تو پیرمردم باشی و من بال بال بزنم زودتر برگردم خونه که یه وقت با خودت نگی این پیرزن چرا نیومد؟ میدونی؟ دلم خواست پیر شم به پات،  پیر شی به پام.

#میم

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۳:۰۵
تیستو