درخت بلوط

خاطرات درمانگاه

يكشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۲۰ ب.ظ

   دختر خانمی با مادرش آمده بود درمانگاه و از درد شکم گریه میکرد. شرح حال را پرسیدم مادرش تنها گفت به شکمش ضربه خورده و بیشتر چیزی نگفت. برایش آزمایش ادرار و سونوگرافی اورژانسی درخواست دادم. مادرش اصرار کرد که حالا یک داروی مسکن بنویس چون دخترم خیلی درد دارد. برایش توضیح دادم که نمیشود و چرا. رفتند برای ازمایش و دوباره بعد از یک ساعت و خرده ای برگشته اند اتاقم و میگوید نمونه را تحویل آزمایشگاه داده، حالا اگر میشود فعلا برایش مسکن بنویس. با عصبانیت توضیحاتم را تکرار کردم که شاید اصلا کلیه اش طحالش مجروح شده باشد، برو سریع سونوگرافی اش را انجام بده. دخترک اما هیچ نمیگفت فقط اهسته اشک میریخت. یادم هست وقتی رفتند هی با خودم کلنجار میرفتم شاید اگر برایش مسکن می نوشتم طوری نمیشد‌

   امروز که مادر دخترک را دیدم کلی برایم دعای خیر کرد.  دخترک خونریزی داخلی کرده و کارش به اتاق عمل کشیده بود.‌

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۲۸
تیستو

نظرات  (۱)

مرسی که دقت کردین...
پاسخ:
خیلی لطف دارید و خواهش میکنم. ولی خب پول میگیرم که دقت کنم دیگه :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">